نظر علي الطالقاني

318

كاشف الأسرار ( فارسى )

وضع تالى وضع مقدّم لازم نيايد . پس هر انسانى حيوان باشد ، لازم نيست كه هر حيوانى نيز انسان باشد . مطلب نهم [ سزاوار محبّت ، همان خداست ] در بيان آنكه به حقيقت مستحق محبت و دوستى و جانفشانى از همه اولى و سزاوارتر خداى تعالى است و غير او نيست زيرا كه محبت و دلربائى از جمال و كمال خيزد و جمال و كمال من جميع الجهات عين ذات حق تعالى و مخصوص اوست و در ديگران ناقص و عارضى است و از خود ايشان نيست و آنچه دارند رشحه‌اى است از فيض او و نمونه‌اى است از جمال و كمال او . تفصيل اين مطلب و شرح اين مقال اين است كه منشأ عشق و دلربائى يكى از چهار چيز است بر سبيل منع خلوّ : جمال و كمال و اخلاق و افعال . مراد ما از جمال ، حسن و زيبائى است ، و از كمال ، صفات نيكى است كه در ايشان تعدّى به غير مأخوذ نباشد ، چون علم و قدرت و سمع و بصر و سلطنت و سرمديّت ، و از اخلاق ، صفات نيكى است كه در ايشان تعدّى به غير مأخوذ باشد چون محسن و عفوّ و رؤف و غفور و رحيم و حليم و هكذا . و مراد از افعال ، نشر و تعدى همين اخلاق است به غير ، مثل آنكه گوئى به فلان چنين احسان و گذشت نمود و با به همان چنان نمود . و شكى نيست كه هر چهار مخصوص ذات پروردگار است چنانچه فرمودند ( انّ اللّه جميل يحبّ الجمال ) 81 و فرمودند در فقرات بسيار اللّهمّ انّى أسألك من جمالك باجمله ، اللّهمّ انّى أسألك من كمالك بأكمله 82 و فرمودند تخلّقوا باخلاق اللّه . 83 و در ديگران با آنكه ناقص و عارضى است هم از اوست با آنكه در مسألهء توحيد صفات و توحيد افعال مبرهن شده كه آنچه غير كند هم به لحاظى او كرده ، فافهم . مطلب دهم [ گذشته از معصوم ، محبّت خدا براى ديگران ممكن نيست ] در بيان آنكه از معصوم گذشته ، محبت با خدا داشتن از براى ديگران ممكن نيست مگر از براى اوحدى از ناس كه بسيار نادر است . بدان كه لوازم محبت و عشق در حقيقى و مجازى يكسان است و لوازم محبت و